یک اصطلاح رایج برای بیان استراحت و آسودگی ، به خصوص با بلند کردن پاهایتان از زمین.
| Put one’s feet up | استراحت کردن. (لنگ ها رو بالا کردن) To relax and rest, especially with your feet raised off the ground. |
جملات، تلفظ و مثالهای اصطلاح Put one’s feet up :
| تلفظ | جمله | معنی |
|---|---|---|
| We’re done. Let’s put our feet up. | تمومش کردیم بیایید استراحت کنیم. | |
| After a hard day at work, I like to put my feet up and read some books. | بعد از یک روز سخت در محل کار ، دوست دارم پاهامو دراز کنم (استراحت کنم) و چند کتاب بخوانم. | |
|
Don’t work too hard. Go home and put your feet up.
|
خیلی سخت کار نکنید به خانه بروید و (پاهاتون رو دراز کنید) استراحت کنید. |