یک اصطلاح رایج برای بیان عمل یا کاری که همیشه سر وقت و مرتب اتفاق می افتد. عین یک ساعت کار میکند.
| Like clockwork | بسیار منظم و دقیق To happen regularly at a scheduled time. |
جملات، تلفظ و مثالهای اصطلاح Like clockwork :
| تلفظ | جمله | معنی |
|---|---|---|
| I’m used to this paperwork, so everything goes like clockwork. | من به این مستندات عادت کرده ام ، بنابراین همه چیز خیلی دقیق و منظم پیش می رود . | |
| As long as things go like clockwork, we’ll finish on time. | تا زمانی که همه چیز بسیار منظم و دقیق پیش می رود ما به موقع تمام خواهیم کرد. | |
|
Every day at 5 a.m., like clockwork, he goes to the gym. He’s such a healthy man.
|
او هر روز ساعت 5 صبح دقیق و منظم ، به ورزشگاه می رود. او یک مرد خیلی سالم است |