یک اصطلاح رایج برای بیان ناخوش احوال بودن. بیمار بودن.
| Under the weather | ناخوش احوال-مریض
|
جملات، تلفظ و مثالهای اصطلاح Under the weather :
| تلفظ | جمله | معنی |
|---|---|---|
| John had a day off from work today because he felt under the weather. | جان امروز یک روز مرخصی داشت زیرا احساس بیماری می کرد . | |
| ‘Hey, Lisa, would you like to go out with us tonight?’ ‘Well, I’m a bit under the weather today. I think I need some rest.’ | "سلام ، لیزا ، آیا می خواهی امشب با ما بیرون بروی؟" "خوب ، امروز من کمی مریض احوال هستم. فکر می کنم به استراحت نیاز دارم. | |
|
Because it’s getting colder, my grandpa feels under the weather.
|
چون هوا سردتر می شود، پدربزرگم احساس ناخوشی می کند. |