شما این محصولات را انتخاب کرده اید

سبد خرید

معنی فارسی اصطلاح: Recharge one's batteries
شناسه پست: 2384
بازدید: 12

یک اصطلاح رایج برای استراحت کردن برای به دست آوردن انرژی بعد از خستگی .


Recharge one’s batteries شارژ شدن

  • To take a break, relax to gain one’s energy after an exhausting time.

 

 جملات، تلفظ و مثالهای اصطلاح Recharge one’s batteries :

تلفظ جمله معنی

Don’t work too hard. Let’s go to the beach and recharge our batteries. خیلی سخت کار نکنید بیایید به ساحل برویم و خودمان را شارژ کنیم.

She asked for some time off to recharge her batteries after the project. او پس از انجام این کار مدتی مرخصی خواست تا خود را شارژ کند .

A day of staying home and listening to music should recharge my batteries.

یک روز ماندن در خانه و گوش دادن به موسیقی باید  مرا شارژ کند .

 

 

فرم ثبت نام
[ultimatemember form_id="168"]
فرم ورود
[ultimatemember form_id="5384"]